افزون بر اینکه علم زیستشناسی به بررسی و گروه بندی جانداران و ساختار، عملکرد و تکامل آنها در سطوح مختلف میپردازد، بهنظر میرسد تفهیم بهتر پدیدههای زیستی در علم زیستشناسی نیازمند کاربرد خلاقیت باشد. در این مقاله به معرفی مشکلات و موانع یادگیری درس زیستشناسی، راهکارهای مؤثر در آموزش خلاقانه زیستشناسی و ارائه چند راهکار برای پرورش خلاقیت میپردازیم.
مقدمه
خلاقیت در آموزش را میتوان نوعی فن یادگیری بهشمار آورد؛ فنی که باعث هماهنگی علم و تجلی هنرمندانه آن در دانشآموزان و سبب رشد معلم و دانشآموز میشود. یادگیری خلاقانه نیازمند ذهنِ باز و مطمئن و نیز محیط چالشبرانگیز فکری است که در آن مباحثه صادقانه وجود داشته، باب انتقاد باز باشد و منعی برای انتقاد وجود نداشته باشد (Young,1997). وظیفه معلم ایجاد فضای خلاقانه و حمایت از دانشآموز بهعنوان موجودی جوان و دارای شعور است.
فراهم کردن چنین محیط خلاقانهای دانشآموز را وادار میکند تا بر ترس ناشی از شکستهای احتمالی خود غلبه کند و عقاید خود را رشد دهد. کلاس درس زیستشناسی باید برای دانشآموز محیطی دقیق در جهت کسب اطلاعات علمی باشد و خلاقیت و دید انتقادی او را نسبت به دنیای اطراف پرورش دهد.
آموزش زیستشناسی و نقش معلم در ایجاد خلاقیت در دانشآموزان
استفاده از روشهای مختلف برای تفهیم بهتر مطالب زیستی و کاربرد روشهای خلاقانه، نیاز به معلمیدارد که در درجه اول خود خلاق باشد، بتواند با بهبود تواناییهای علمیخود و بهروز کردن آنها به تنظیم موضوعهای علمیبپردازد و این توانایی را با آموزش هنرمندانه تلفیق کند.
کیفیت تدریس هر معلم بازتابی از تواناییهای علمی، فیزیکی و شخصیتی اوست. معلم باید توانایی کلامی کافی داشته باشد. به کارگیری مهارتهای کلامیتوسط معلم، یادگیری را بهتر و جذابتر میکند. این مهارتها شامل سخن گفتن صریح، دقیق و نافذ است. زبان معلم نه فقط ابزاری برای توضیح یافتههای علمی است، بلکه شخصیت، دانایی و تواناییهای نهفته او را نشان میدهد ((Xi, 2004. معلم باید از نیروی تخیل قوی بهرهمند باشد، تا بتواند مفاهیم پیچیده را به زبان ساده تبدیل کند. علاوه بر این، معلم باید توانایی سازماندهی داشته باشد. پایه و اساس خلاقیت آموزشی، استفاده از موقعیتهای آموزشی است.
کلاس درس زیستشناسی باید برای دانشآموز محیطی دقیق در جهت کسب اطلاعات علمی باشد و خلاقیت و دید انتقادی او را نسبت به دنیای اطراف پرورش دهد
دشواریهای یادگیری زیستشناسی
وجود مشکلاتی در درس زیستشناسی سبب شده که برخی دانشآموزان برای یادگیری این درس کمتحرک و بیرغبت باشند. مهمترین مشکلات دانشآموزان کمبود ارتباط بین موضوعهای علوم زیستی و کاربردهای آن در زندگی روزمره است. به همین علت یکی از وظایف معلمان ایجاد ارتباط بین موضوعهای مختلف زیستی و زندگی است، تا یادگیری برای دانشآموز آسانتر و لذتبخشتر شود (Law&Lu2007).
سیمر1 و همکاران با مطالعهای که روی ۱۷۷ دانشآموز دوره متوسطه دوم در ترکیه انجام دادند، پی بردند که دانشآموزان در زمینه مباحثی مانند تقسیم سلولی، ژنتیک، هورمونها، تنفس هوازی و چرخه عناصر مشکل دارند. سیمر در سال ۲۰۱۲ بیان کرد که ماهیت موضوع تدریس، عادتهای یادگیری دانشآموزان، نگرش منفی دانشآموزان نسبت به موضوع درس و فقدان منابع کافی (عمدهترین علت) بازدارنده یادگیریاند و هرگونه اصلاح در زمینه عادتهای یادگیری و شکل آموزش و روش رفتار با دانشآموزان به یادگیری زیستشناسی کمک میکند. طبق نظر کوبیکا-سبیتوزی2 در سال ۲۰۰۷، بخشی از مشکلات دانشآموزان در دانشگاه به بدفهمی درس زیستشناسی در دوران دبیرستان برمیگردد. مطالعه دیگری که روی تعدادی از دانشآموزان متوسطه دوم در دو استان در افریقای جنوبی در فهم ژنتیک صورت گرفت، معلوم کرد که دانشآموزان فهم درستی از نقش ژن در سلول ندارند و قادر به درک مفهوم ژن و ایجاد ارتباط بین ساختار سلول، کروموزوم و DNA نیستند. نظریه بدفهمی زیستشناسی که از سوی کوبیکا-سبیتوزی در سال ۲۰۰۷ بیان شد، بهوسیله دو محقق به نامهای اوزای3 و اوزتاپ4 در درس زیستشناسی در مدارس متوسطه دوم ترکیه نیز مورد بررسی قرار گرفت. بررسیها نشان دادهاند که با بهکارگیری و استفاده از مدلهای شبیهسازی شده، تصاویر، ویدیوها و فعالیتهای آزمایشگاهی، بهخصوص در مباحث ژنتیک میتوان بخشی از این بدفهمیها را برطرف کرد. اگر چه لزوماً به آن معنی نیست که این ابزارها میتوانند خلاقیت را افزایش دهند. بنابراین، حل مشکلات یادگیری فقط در فراهم کردن وسایل یادگیری و آموزش نیست، بلکه آموزش مهارتهای خلاقانه هم هست.
سون5 در سال ۲۰۰۹ بیان کرد که بین خلاقیت و یادگیریِ علوم ارتباط نزدیک وجود دارد که میتوان از آن برای یادگیری زیستشناسی استفاده کرد. این راهی جدید برای حل مسائل و مشکلات یادگیری دانشآموزان است (Strenberg & Kaufma,2010). گیلفورد به عنوان یکی از محققان که در زمینه خلاقیت و سنجش توانایی افراد تحقیقات زیادی انجام داده است، خلاقیت را نتیجه تفکر همگرا و واگرا میداند.
گیلفورد در سال ۱۹۵۰ بیان کرد که آموزش معلمان نباید با تأکید روی محفوظات باشد، بلکه باید روی نحوه استفاده از اطلاعات برای حل مشکلات باشد. این فرایند بازیابی اطلاعات محصول همان تفکر همگرا و واگراست. تفکر واگرا به پیدا کردن راهحلهای پیوسته کمک میکند و تفکر همگرا به جستوجو برای ارائه پاسخی ویژه میپردازد. یکی از پیششرطهای خلاقیت، داشتن تخصص علمی و فهمیدن محتوا برای فرضیهسازی و انجام فعالیتهای علمی دقیق است که میتواند اساس پیشرفتهای چشمگیر در علوم بهویژه در زیستشناسی را فراهم کند (Simonton2004,Mirsha 2013).
گیلفورد در سال ۱۹۵۰ بیان کرد که آموزش معلمان نباید با تأکید روی محفوظات باشد، بلکه باید روی نحوه استفاده از اطلاعات برای حل مشکلات باشد.
برچسب:
نویسنده: مهتاب طاهری